تردیدهای ذهن آشفته ام

کلاس سوم که بودم، معلم پرورشی می گفت:نماز چرا نداره، باید بخونی. بدون چون و چرا.اما من می خواستم بدونم چرا و تا سوالی می پرسیدم دوباره می گفت:چرا نکن از حکم خدا، عقل تو نمیرسه. بگو چشم. هی توی گوشمون گفت اگر نخونید، چه بلاهایی سرتون میاد؛ خدا هر نمازی قبول نمیکنه. نماز با خلوص نیت ولی شما بخونید تا خدا از رحم قبول کنه. 

همون معلم پرورشی باعث شد جشن روز تکلیف بخاطر یه اشتباه، بد بگذره. از اون روز نماز خوندم از سر اجبار و کمی لذت اما نماز خوندنم دوست نداشتم و ترک کردم. توی این سال ها، خوندم و نخوندم؛ با تردید خوندم.

اما الان توی بد برزخ و آشفتگی گیر کردم، دلم آرامش میخواد. دوستم گفت نماز بخون اما خجالت می کشم.

من از خدا خجالت می کشم، از خانواده ام خجالت می کشم، از نمازهای نادرست خودم خجالت می کشم.

شدم دختر سر به مهر.

آشفتگی و تردید  من رها نمی کنه، نمیدونم باید چکار کنم...

  • zahra TA
  • چهارشنبه ۲۴ مرداد ۹۷

ازاین تجربه های نچسب

ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻛﺜﺮ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﻴﺪﻭﻧﻰ ﺳﻜﻮﺗﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻌﻨﺎ ﺩﺍﺭﻩ، ﺑﻘﻴﻪ ﺍﺻﻼً ﺣﻮﺍﺳﺸﻮﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﺳﺎﻛﺘﻰ .



  • zahra TA
  • چهارشنبه ۲۴ مرداد ۹۷

Close friend= no result

مقاله ای درباره ی روابط آدم ها می خواندم، تاکید زیادی روی روابط دوستانه و نقش دوستان صمیمی را مهم گفته بود.
 فکر کردم من چند تادوست دارم که میتوانم از خودم برای آن ها بگویم، چندتا دوست دارم که علاقه ام به کتاب ها و موسیقی کلاسیک و فلسفه هایم را مسخره نمی کنند،چندتا دوست دارم که از جنس خودم هستند و جواب خوبی نداشتم.
یاد چندسال پیش افتادم که چارلز با دوست صمیمی اش از فرانسه آمده بودند ایران و وقتی شنید به دوستش حسودی ام می شود، خندید و گفت: ?Don"t you have
خب توی دیکشنری ذهنم در مقابل دوست صمیمی و نزدیک جواب داده می شود: No result
  • zahra TA
  • دوشنبه ۲۲ مرداد ۹۷

درون گرایی اجباری و ما فیها

گاهی آدم ها درون گرا هستند و گاهی مجبور به درون گرا بودن.
این دومی اتفاق دردناکی است و هر روز بیش تر از قبل با بچه هایی مواجه می شوم که مجبور به درون گرا بودن می شوند و با تمام وجودم احساس شان را درک می کنم و خاطراتی زنده می شود و عذاب   می کشم.


پ.ن: هر روز صبح از خواب بیدار می شوم تا درس بخوانم، ساز بزنم، ترجمه کنم اما هر کدام را کمی بعد ول می کنم؛سونات مهتاب بتهوون را پخش می کنم و گوشه ی اتاق می نشینم.

این حجم زیادی از بی انگیزگی و بی حوصلگی و بی هیجانی از کجا می آید، منی که قرار بود چه کارها بکنم ولی دست و دلم به کاری نمی رود

  • zahra TA
  • سه شنبه ۱۶ مرداد ۹۷

۲۱ سالگی

با وجود Birthday depression، روز تولدم را دوست دارم.

۱۲ مرداد هرسال، حافظم را برمیدارم و میان درختان چهارباغ فال تولد میگیرم.

 عطر خیابان کولالامپور و درخت هایش را حظ می کنم؛درخت دوم شونا، درخت چهارم آرش، درخت هشتمی بامداد، درخت سوم فروزان.

 ۱۲ مرداد باید پر از کتابفروشی آقای سپاهانی و عطر عود و پیپ اش باشد، پر از قهوه های محمد و گاتای  جلفا و بوی خنک کلیسا.

 ۱۲ مرداد باید آبی های شیخ لطف الله و عتیقه های اسحاق داشته باشد.

 ۱۲ مرداد امسال هم  پر بود از صدای دوستانی که برایم شعر خواندند.

 و دلم میخواد هر روز به اندازه ی امروز سبک باشم.

  • zahra TA
  • جمعه ۱۲ مرداد ۹۷

Birthday Depression

بعضی ها با اشتیاق منتظر روز تولدشان هستند، برای مراسم روزتولدشان و کیک و مهمانی برنامه ریزی می کنند و کلا با روز تولدشان کیف می کنند. اما بعضی مثل من از یک ماه قبل از تولد عزا می گیرند و حوصله ی هیچ کس را ندارند، حوصله خودشان را هم ندارند و هرچه به آن روز موعود نزدیک تر می شود، دلشان میخواهد از همه فاصله بگیرند.

هرسال روز تولدم یک حزن و افسردگی عجیبی سراغم می آید که هیچ وقت دیگر با این شدت تجربه اش نمی کنم، جلسه ی دادرسی علیه خودم علم می کنم و خودم را به بند قضاوت می کشم که این همه سال چه کردم، به چه دردی خوردم، چه کمکی به بقیه کردم و کاری به نظرات بقیه و شواهد ندارم و جواب هم نمی خواهم فقط انگار می خواهم به خودم ثابت کنم که همه ی این سال ها چقدر بیهوده وقت تلف کردم، به درد نخوردم و تا در درونم همه ی سلول ها احساس شرم و بی مصرفی نکنند، آرام نمی شوم. بعد هم گوشه ای محزون سر روی زانو می گذارم.

فکر می کردم این مریضی عجیب فقط برای من است، اصلا نمی دانستم اسم دارد و چقدر راجع به آن نوشته اند و توصیه کرده اند اما امسال فهمیدم به این حالت عجیب می گویند Birthday Depression. فهمیدم هزاران آدم سراسر دنیا مثل من این حالت را تجربه می کنند، از احساسات شان نوشته اند و راهکار ارائه داده اند.

از دیروز که کلی درباره اش مقاله خوانده ام، حال بهتری دارم  و فکر می کنم امسال راحت تر با این موضوع کنار می آیم و کمتر به خودم غر بزنم اما ته دلم معتقدم  نباید جلویش را گرفت، باید گذاشت این حالت بیاید و خودش برود.

آدم هایی مثل من روزهای قبل تولدشان حساس می شوند، بداخلاق می شوند، از زمان و زمانه بدشان می آید اما احتیاج دارند که بیش تر از همیشه توجه ببینند، تعریف بشنوند تا راحت تر این روزها را طی کنند. پس به ما غر نزنید، از دست ما ناراحت نشوید، تحمل مان کنید و نازمان را بکشید تا تمام شود این پروسه ی عجیب و غریب.

  • zahra TA
  • دوشنبه ۸ مرداد ۹۷

ما آدم های نادان

آدم ها - اگر آدم باشند - می فهمند که به همه چیز بایست خندید. انما الحیوه الدنیا لعب ولهو... به همه چیز باید خندید.

من او/ رضا امیرخانی

  • zahra TA
  • دوشنبه ۸ مرداد ۹۷

معجزه ی عشق

تنها بنایی که اگر بلرزد،محکم تر می شود، دل است! دِل آدمی زاد. باید مثل انار چلاندش، تا شیره اش در بیاید...

من او / رضا امیرخانی
  • zahra TA
  • شنبه ۶ مرداد ۹۷

کودک درون آشفته ی من

خیلی وقت ها دلیل رفتارها و تفکراتم را درک نمی کردم.
خیلی وقت بابت خیلی از رفتارهایم متاسف می شدم، از خودم بدم می آمد.
خیلی وقت ها خودم را نمی شناختم انگار که آدم دیگری درونم زندگی می کند.

و هیچ وقت درک نمی کردم، توجیهی برایش نداشتم تا چند وقت قبل که اتفاقی کتابی به دستم رسید.

من- کودک - من - خودشناسی «برناردشاو» از عالی ترین کتاب هایی بود که توی این مدت خوانده بودم و جواب همه ی سوال هایم را داد:

کودک درون آشفته و ناراحت!

چیزی که خیلی درباره اش شنیده بودم اما هیچوقت لمس نکرده بودم و الان که درباره اش می خوانم، توی هر لحظه حس اش می کنم و میفهمم چقدر چقدر به زهرای درونم بی توجه بودم، کودک قهرکرده ای که من مسبب ناراحتی اش نبودم یا شاید به طور عمده نبودم اما هیچوقت نزدیک اش نشدم و این یعنی ظلم، ظلم به خودم.

و حالا نمی دانم دیر شده یا نه، نمی دانم بعد از این همه سال به حرفم گوش می کند اما دلم می خواهد امتحان کنم و کمک اش کنم.

و راستش قهر و ناراحتی از دست خودت درد دارد.

  • zahra TA
  • چهارشنبه ۳ مرداد ۹۷

long distance relationship

لانگ دیستنس سخت ترین نوع رابطه است، آنقدر که هیچوقت دیگر نمیخواهم تجربه کنم.
بار عاطفی ماجرا خیلی خیلی بالاست اما کمبود حضور فیزیکی همیشه همراه بود و با هیچ چیزی جبران نمی شد.
و حسودی و حسرت...
هر روز صبح به تمام آدم هایی که او را می دیدند حسودی می کردم، به گلدان های خانه اش، به شاگردهایش.
یک شب اما دیگر طاقت نیاوردم، طاقت دیدارهای هرچند ماه یک بار و دلتنگی های همیشگی را نداشتم. شیفت دیلیت همه ی آهنگ و عکس و ویس ها؛ فکر می کردم تمام می شود اما هنوز بعد از چند ماه ته دلم گاهی می لرزد برای همان رابطه ی سخت.
لانگ دیتنس بی اعتمادم کرده اما گاهی دلم از این بی عشقی های اخیر می گیرد.
  • zahra TA
  • دوشنبه ۱ مرداد ۹۷
موضوعات
کلمات کلیدی