آبلوموف

آخرین مطالب

من از این دنیا چی می خوام ( پست ثابتِ)

يكشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۰۰ ق.ظ
نامه های دست نویس همیشه برایم مقدس بوده اند و هنوز شگفت زده ام می کنند، هرچند در طول عمرم ازین دست نامه ها زیاد نداشته ام.
اما این روزهایی که رنگ خستگی و ملال گرفته اند، بیشتر از همیشه مشتاق دریافت نامه های دست نویس و صمیمانه هستم.
شاید نامه دریافت کردم.
  • زهرا طلائی

بی‌تاب در انتظار روشنی

يكشنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۸، ۰۶:۲۶ ب.ظ

دیروز صبح رفته بودم کلیسای بیت‌لحم و پیرمرد را به هزار خواهش راضی کردم در را باز کند تا در محراب دعا بخوانم
چهره‌ام داد می‌زد چقدر حالم بد است. پیرمرد کنارم ایستاده بود و پشت سرهم ارمنی حرف می‌زد و از انجیل می‌گفت تا مثلا آرام شوم
وقتی گفتم ارمنی نمی‌فهمم و مسلمانم، قیافه‌اش یک طوری شد،همان‌طور که به دیوانه‌ها نگاه می‌کنند. حق داشت، هیچ مسلمانی هشت صبح روز اربعین کلیسا نمی‌رود. حتی مسیحی‌ها هم هشت صبح کلیسا نمی‌روند.
اما من هشت صبح کلیسای بیت‌لحم بودم
آمده بودم برای خودم و تو و این غم لعنتی دعا کنم
این‌جا آمده بودم چون کسی مدام نگاهم نمی‌کند، چون خلوت و ساکت است و چون امن است

دعای آرامی را گذاشته بودم و  تو را تصور می‌کردم، صورتت را، چشم‌هایت را، صدایت را
دعای آرامی و موسیقی که مرد گذاشته بود، اشک‌هایم را جاری کرد
ذلم می‌خواست این غم که دور گردنم پیچیده شده ولم کند و برود
دلم می‌خواست تو و گوشه دلت آرام باشید؛ حتی اگر این‌جا من از دلتنگی و بغض دیوانه شوم

آبی پارسی قشنگم
تو برایم از رهایی گفته بودی
تو برایم از روزهای روشن گفته بودی
تو از امید گفته بودی
و حالا من آمده‌بودم تا فکر تو را رها کنم که این غم برود
آمده‌بودم که امیدواری را تمرین کنم

خیلی سخت است، خیلی درد دارد

کاش فقط دوست بودیم
کاش بیایی و بگویی درست شد تا کمی آرام شوم
کاش کسی من را از این روزهای نکبت جدا می‌کرد
کاش سفری، کلام روشنی، دوستی، سفری

 

دعا کنید، برای هر‌ سه نفرمان، لطفا

 

 

  • زهرا طلائی

برای دکتر ح

دوشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۸، ۰۵:۲۵ ب.ظ

دکتر ح قشنگ و آبی نازنینم

تمام این هفته پر از انتظار و هیجان و شادی بودم تا سه‌شنبه بیاید و بیایم کاشان دیدن شما اما آدم بزرگ‌ها همین الانِ الان برنامه‌ام را بهم ریختند( شرم خدای هفت آسمان بر آن‌ها)

آن‌ها چه می‌دانستند من به اندازه تمام پرتقال‌های گیلان دلم برای شما تنگ است
من چقدر به دفتر سبز وجادویی شما نیاز دارم
چقدر نیاز دارم صدای شما را بشنوم
آن‌ها چه می‌دانستند من هربار با دیدن شما، شنیدن‌تان دوباره امیدوار می‌شوم و سعی می‌کنم باور کنم دنیا جای بدی نیست
آن‌ها نمی‌دانستند من این روزها چقدر عمیق شکسته‌ام و مثل دوشنبه پاییز سال قبل نیاز دارم سه ساعت کامل شما را نگاه کنم و شما حرف بزنید

از همه همه‌شان متنفرم و تمام هزلیات سعدی و عبید زاکانی و سوزنی نثارشان

تمام مسیری که زیر باران تا خانه می‌آمدم، احمد عاشورپور گوش می‌کردم و دلم کاشان بود و فحش می‌دادم و غصه می‌خوردم

کاش همین فردا بال در می‌آوردم یا می‌شنیدمتان

لطفا یک جوری بفهمید دلم برایتان تنگ شده و مواظب خودتان باشید

با دلتنگی و مهر


 

  • زهرا طلائی

توبه

جمعه, ۱۹ مهر ۱۳۹۸، ۱۱:۳۴ ب.ظ

تب مذهب‌گرایی زمانی در من خیلی زیاد بود اما صرفا از جوگیری و تقلید بود و نه باور صددرصد قلبی. با گذشت زمان و دیدن خرافه‌گرایی و بندهای سفت و سخت از آن بریدم.

افراطیان اطراف  من را غرب‌زده و بی‌دین می‌دانستند چون رمان می‌خواندم، موسیقی سنتی گوش می‌کردم و عاشق هنر غرب بودم و من اسلام را دین سخت و متحجری می‌پنداشتم.

مدت‌ها اطراف مسیحیت، بودا، زرتشت، هندوئیسم چرخ زدم و خواندم. همه‌شان برایم جذاب بود ولی انگار گوشه‌از آن می‌لنگید و حاضر نبودم سراغ اسلام بیایم چون می‌ترسیدم، من برای اسلام تقدسی قائل بودم که من در آن جایی نداشتم.

دیشب از بدترین شب‌های زندگی‌ام بود و هیچ‌کاری از من برنمی‌آمد؛
تمرکز برای مدیتیشن شرق نداشتم، دعاهای زرتشتی را یادم نبود، حوصله کلمات سخت انجیل را نداشتم .
دوستی خواسته بود قرآن و مناجات شعبانیه بخوانم و نمی‌دانم چه شد نیمه‌شب به عنوان آخرین چاره سراغش رفتم و معجزه...

من چقدر به این کلمات احتیاج داشتم و از خودم دریغش کرده بودم...

چقدر دوست دارم حال دیشب را حفظ کنم، چقدر دوست دارم اسلام خودم را داشته باشم.
اسلامی فارغ از تقلید، فارغ از هیاهوی بیهوده، فارغ از قضاوت، اسلام روشن

 

پ.ن: من سیگار نمی‌کشم. نه دوست دارم و نه می‌توانم. تنها یک‌بار امتحان کردم و تا مرز خفگی رفتم و هیچ‌وقت تکرار نکردم.
وجود سیگار در کلمات روزمره اشاره به خلوت با دوستی داشت و من کاری به رفتارهای شخصی آدم‌ها ندارم.
دوست نداشتم توضیحی دهم اما باید می‌گفتم چون بسیار قضاوت شدم و جمله‌های خاکستری شنیدم و قلبم به درد آمد و کسی را با همین قضاوت سرسری از دست دادم
 

  • زهرا طلائی

تا رهایی

پنجشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۸، ۱۰:۰۳ ب.ظ

من هیچ‌وقت دوست نداشتم آدم‌ها را اذیت کنم اما خیلی‌ها را اذیت کردم

من همیشه دوست داشتم دوست خوبی بودم اما هیچ‌وقت نبودم

من همیشه دوست داشتم با کلمات جادو خلق کنم اما انگار کلماتم همیشه محو بودند

من همیشه دوست داشتم بوی رشت بدهم، دوست داشتم سبزینگی داشتم اما بوی انزلی دادم؛ نه از شوریدگی انزلی، از غم حل‌شده در این شهر

من همیشه دوست داشتم می‌توانستم دریاچه قو چایکوفسکی را اجرا کنم اما هربار فقط توانستم بشنوم

من همیشه دوست داشتم کولی باشم، رها و شوریده باشم و تا آخر نرسیدم به کولی بودن

من دوست نداشتم امشب تنها بودم اما تنها هستم و آدم گاهی در تنهایی تصمیم‌های عجیب و بزرگ می‌گیرد

مثل رهایی، مثل محو شدن، مثل سکوت

 

انزلی

  • زهرا طلائی

کودکی را جدی بگیریم

چهارشنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۸، ۰۵:۱۸ ب.ظ

به‌واسطه شغل مادر و مطالعه همیشه از دنیای بچه‌ها، دغدغه‌هایشان و مشکلات‌شان باخبر بودم. با وجود مهم بودن این دوران و نقش آن در تمام سال‌های زندگی، با وجود آسیب‌پذیری زیاد کودکان تنها چندسالی است مباحث به مربوط به تربیت و آموزش کودکان داغ شده که  تنها بخش کوچکی با دانش مدرن، روان‌شناسی و تجربه پیش می‌رود و بقیه تجربه‌های کوچه خیابانی و روایات ناصحیح و جعلی از اسلام است.

دیروز روز (جعلی) کودک و نوجوان بوده و یک‌بار دیگر همه متوجه اهمیت این دوران شدیم، شعار دادیم و حرف‌های قشنگ زدیم اما فقط حرف زدیم بدون عملی و حرف‌ها دوباره سال بعد تکرار میشوند .خیال هم می‌کنیم سهم خود را در این مهم انجام دادیم

من تخصص خاصی در این حوزه ندارم، تجربه عملی هم ندارم فقط سال‌هاست در این حوزه خوانده‌ام، سال‌هاست در معرض بچه‌های مختلف بودم و دلم می‌خواهد کمی از این تجربه بگویم که هرچند ساده چقدر از آن اغفال می‌شود

اسلام تشویق به باروری کرده اما نه زمانی که علم و آگاهی از هدف این کار وجود ندارد، نه زمانی که علم فرزند پروری نداریم. علم و دانش این کار هم فقط در مورد خواندن فلان سوره در زمان بارداری یا نخوردن فلان چیز نیست. علم فرزند پروری یعنی آگاهی از دنیای کودکان، نحوه تربیت فرزند برای آینده و حق فرزند بر والدین.  احادیث و مطالب فراوانی در این مورد هست، رساله حقوق امام سجاد هم منبع کاملی از حقوق فرزند بر والدین دارد که همه باید بخوانیم

مسائل جنسی خجالت بردار نیست و خیلی خیلی مهم است، جامعه امروز لزوم آگاهی از آن را می‌طلبد. پس ا با کودک درباره بدنش، . مسائل جنسی و نیازهای جنسی صحبت کنیم، قبل از این‌که خود کودک بدون مرز آگاه شود یا با اتفاق تلخی با خبر شود

فروید اولین بار نظریه تاثیر خاطرات خوب یا بد کودکی را بیان کرد و سال‌ها بعد اریک برن روان‌شناس نظریه کودک.والد و بالغ را تدوین کرد که به تاثیر کودک درون، تاثر خشونت دوران کودکی در بزرگ‌سالی می‌پردازد.  از این نظریه زیاد صحبت شده اما عمیق نه.کاش همه ما یک بار قبل از والد شدن و یک بار بعد از والد شدن این مجموعه کتاب‌ها را بخوانیم و به خودمان و  کودک‌مان کمک کنیم تا بفهمیم رفتارهای ما چقدر در آینده نقش دارد

کودک به رابطه فیزیکی و مهر کلامی بیش از هرچیزی احتیاج دارد دریغ نکنیم

 خواندن لینک‌های زیر هم در این مورد ضروری است

کنوانسیون حقوق کودک

پیمان‌نامه حقوق کودک

حقوق کودک

 

پ.ن: منصوره مصطفی‌زاده، فعال حوزه کتاب کودک یک‌شنبه‌ها در برنامه کتاب‌باز به مسائل حوزه کتاب کودک و نحوه انتخاب کتاب مناسب می‌پردازد و کتاب‌های مناسبی معرفی می‌کند که خیلی مفید و جالب است

پ.ن: سایت کتابک و فهرست لاک‌پشت برنده را سر بزنید

 

  • زهرا طلائی

کلمات(2)

سه شنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۸، ۱۰:۱۵ ب.ظ

امروزم را این کلمات تشکیل دادند

صبح با پیانوی پیمان یزدانیان، تار لطفی، صدای سهیل نفیسی و یاسمین لوی

ترجمه متن عجیب و دوست‌نداشتنی

آشپزی

دمنوش به‌لیمو و گل‌گاوزبان

سیگار

بهاریه احمدرضا احمدی

صمد بهرنگی

رادیو دیو

رادیو مرز

دکتر و داروخانه و قرص

کمی سیگار

قهوه

ترجمه جدید

آشپزی

درس‌خواندن

جعفر پناهی شگفت‌انگیز

کرشمه آرش بابایی

درد جان‌سوز

قرآن و انجیل

درس خواندن

عکس‌های مایکل ولف

دکتر ح

پاره کردن نامه

گریه و تنفر

صدای فرهاد مهراد 

زخم و خون‌ریزی

دوباره بی‌خوابی تا سحر 

 

 

  • زهرا طلائی

ساحل

دوشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۸، ۱۱:۲۷ ب.ظ

  • زهرا طلائی

کلمات

يكشنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۸، ۱۱:۱۸ ق.ظ

دل‌تنگی

کاشان

دانشگاه

دکترح

بامداد

رشت

کلیسای بیت اللحم

کرشمه

آبی پارسی

دریاچه قو چایکوفسکی

پتوس

بوی باران روی درخت چنار

بوی عود و پیپ و چوب کتابفروشی آقای سپاهانی

صدای نرم ماچ

 

کلماتی که همین لحظه ذهنم را پر کرده‌اند

  • زهرا طلائی

اگر شهر بودم

شنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ۰۷:۵۸ ب.ظ

 عکس از instagram.com/mllcca

  • زهرا طلائی

روزمرگی

چهارشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ۰۹:۵۵ ب.ظ

خیابان پر از صدای پسربچه‌های دبستان کنار خانه بود، صبح با صدای آن‌ها بیدار شدم

تازگی عادت کرده‌ام قبل از هرکار در صبح، قهوه دم کنم و فضا را پر از عطر عود محبوبم با بوی چوب و پرتقال کنم
ساک پارچه‌ای را برداشتم را کرفس و قارچ تازه بخرم اما در برابر عطر مدهوش کننده پیازچه، جعفری و نارنج‌ها نتوانستم مقاوت کنم

همان‌طور که کرفس‌ها سرخ می‌شد، یاسمین لوی فریاد می‌زد  و من به سفر فکر می‌کردم، به انزلی و رشت، به لهستان

خیال‌پردازی می‌کردم که روزی در خانه‌ام در رشت یا لهستان می‌نشینم و دنیا را فراموش می‌کنم و فقط کولی بودن را تمرین می‌کنم

گلدان‌ها را که آب می‌دادم، یاد دانشگاه افتادم، یاد دکتر ح آبی و قشنگم؛ بیش از هرچیزی دلم برای او و کنج امن و سبزم در دانشگاه تنگ شده

کاش آدم بال داشت تا به هرجایی در هر زمانی سفر کند

  • زهرا طلائی