آبلوموف

آخرین مطالب

۶ مطلب با موضوع «رویاها» ثبت شده است

تمام خواسته ام از دنیا در 22 سالگی

پنجشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۸، ۱۲:۴۱ ق.ظ

خانه‌‌ی روستایی در لهستان
دور از آدم‌های آشنا، دور از شلوغی دنیای مدرن، دور از تکنولوژی
خانه‌ای با شیروانی قرمز، روی تپه‌ای بلند در میان آفتابگردان‌ها، مزرعه‌ای کوچک برای خودم
نزدیک به ابرهای جیب و جادویی لهستان

بخوانم، بنویسم، ترجمه کنم، بکارم، نقاشی کنم، غرق در موسیقی و سکوت


  • زهرا طلائی

انزوای آبی

پنجشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۱۱:۰۱ ق.ظ

  • زهرا طلائی

من در آینده

يكشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۷، ۱۲:۳۲ ب.ظ
خودم را هنگام پیری تصور می کنم.
عادت کرده ام هر روز صبح را با تصویر میدان شهرداری از پنجره و صدای سونات مهتاب شروع کنم.
 پختن شیرینی روزانه و رسیدگی به باغچه ی خانگی و گل ها که تمام می شود، به سراغ بازی با کلمات می روم. هنوز هم غرق شدن در دنیای کلمات و ترجمه مثل روز اول برایم پر از شگفتی است. ترجمه ی ادبیات شگفت انگیز کودک و نوجوان روحم را تازه می کند و هیچ چیزی به اندازه ترجمه این متون حالم را خوب نمی کند.
هر طرف خانه ام پر از رنگ و نقشی از یک طرف دنیاست و هنوز مثل کولی ها پر از رنگ و دست آویز و کتاب ها و فولکس نارنجی تنها همدمم.
روزهای  زوج به مدرسه ام می روم؛ با بچه ها کتاب می خوانیم، ساز می زنیم، آشپزی می کنیم و در کنارش کمی درس از دنیای آدم بزرگ ها و فکر میکنم تنها چیزی که به دردشان نمی خورد، همین کتاب های درسی خشک است.
 و احتمالا یک روز وقتی که تصنیف مرغ دل پخش می شود، روی صندلی ام با کتاب هزارو یک شب چشمانم بسته می شود. فنجان قهوه نیم خورده و شیرینی کشمشی و روح کولی که پر می کشد.





پ.ن: ممنون از خانوم دایناسور عزیزم
  • زهرا طلائی

رویای مکرر

جمعه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۷، ۰۲:۳۸ ب.ظ

سوار قطار قدیمی بودم که من تنها مسافرش بودم و مقصد نامعلوم بود.

تمام قطار بوی چوب و پرتقال سوخته می‌داد و صدای عود محزونی همه جا را پر کرده بود.

در مسیر پر از سبزینگی بود و مه آنقدر زیاد بود که می‌توانستی دستت را دراز کنی و ابرها را لمس کنی و بارانی که نرم می‌ریخت.

در خواب چشمانم را می‌بستم و بعد میدان شهرداری بودم؛ صبح زود بود انگار و صدای ویلون‌سل...


  • زهرا طلائی

رویای پرواز

دوشنبه, ۶ اسفند ۱۳۹۷، ۱۲:۳۲ ب.ظ

Image result for jenny meilihove illustration


jenny meilihove

  • موافقین ۸ مخالفین ۰
  • ۰۶ اسفند ۹۷ ، ۱۲:۳۲
  • زهرا طلائی

خونه‌ی ما

پنجشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۷، ۱۲:۰۲ ب.ظ

خانه ام صومعه‌سرا خواهد بود، خانه‌ای چوبی میان سبزینگی‌ها

پر از پنجره که هر روز نور خورشید جادو کند

پر از گلدان تا رویاها و روحم در میان این سبزینگی‌ها رشد کند

خانه‌ای چوبی با بوی پرتقال و کاج و دارچین، بوی عود و سرزمین‌های شرقی

خانه‌ای پر از رنگ؛ 

آبی مراکش و قرمز هندوستان و نارنجی نپال، زرد ونگوگ و سبزی فریدا

و طرح‌های کاندینسکی و فربدا

با عطر دمنوش‌ها و کلوچه‌های خانگی

با صدای یاسمین لوی و لئونارد کوهن

و من

 تکه‌ای روح زنان سرخ‌پوست در وجودم

درخشش چشمان زن کولی

ظرافت زن هندی

در انتظار شونا


  • زهرا طلائی