آبلوموف

آخرین مطالب

۶ مطلب در شهریور ۱۳۹۸ ثبت شده است

چند پلان از زندگی

چهارشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۸، ۰۳:۵۳ ب.ظ

 چند پلان از زندگی، تصویرهایی از یک زندگی در خلا و رمزآلودست که حضور کاملی از انسان را ارائه نمی‌دهد.

مجموعه عکسی از شادی آفرین آرش

 

 

 

 

 

 

  • زهرا طلائی

از دست پدر و مادرها به کجا باید فرار کرد

چهارشنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۸، ۰۷:۰۸ ب.ظ

تمام مدت جلوی چشمم بودند

بالای سر بچه‌اش نشسته بود و بدترین فحش‌های عالم را به او می‌داد، تهدید می‌کرد او را می‌کشد و چشم‌های دخترک سه‌ساله پر از وحشت بود

تنها جرم او شیطنت کودکانه و بیش‌فعال بودن است که آن‌ هم تقصیر مادر است

هربار به روستا سفر می‌کنم و در این خانه هستم، این رفتار را می‌بینم و زجر می‌کشم، کاری از دستم برنمی‌آید

دلم برای هردو می‌سوزد

به آینده این بچه فکر می‌کنم و می‌لرزم

به تمام بچه‌هایی فکر می‌کنم که می‌توانند کودکی شادی داشته باشند اما قربانی نادانی آدم بزرگ‌ها می‌شوند.

 

  • زهرا طلائی

در باب افسردگی ( رنج نگفتن)

جمعه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۸، ۰۲:۳۲ ق.ظ

نوشتن از افسردگی راحت نیست، کمکی هم به بهتر شدن حالم نمی‌کند.  با هر یادآوری، انگار میان چاه عمیق و سیاهی پرت می‌‌شوم و تمام حملات‌ عصبی، ترس‌ها و تنهایی‌ها تکرار می‌شود.

اما دوست دارم از آن بگویم که رنج تحمل این بار در تنهایی خیلی‌خیلی سخت است.

آدم بزرگ‌ها افسردگی را مرضی از سر خوشی زیاد می‌دانند که نشانه‌ی ضعف است و نباید از آن حرف زد، باید تظاهر به سرخوشی کنی و تنهایی خوب شوی. غافل از این‌که برای آدم‌های افسرده، زنجیره حمایتی قوی‌تر از هر درمانی عمل می‌کند.

آدم‌ها در تنهایی بیشتر اسیر می‌شوند و خطر خودکشی بیشتر است.

مدت‌ها دلم می‌خواست از افسردگیم بنویسم، از نیازم به بودن دوستانم اما جرئت نداشتم، فکر می‌کردم بقیه چه تصوری می‌کنند.

امروز عصر پانیک اتک دوباره پیدا شد، ابرهای سیاه ناامیدی و ترس وحشتناک و تنگی نفس و سخت‌ترین کار حل کردن این مشکل در تنهایی بود، که بقیه نفهمند.

هر بار فکر می‌کنم این‌بار دیگر تمام می‌شود، دفعه بعد می‌توانم کمک بگیرم اما دوباره مثل قبل می‌شود.

چند ساعتی است بهترم و به تمام کسانی فکر می‌کنم که مانند من در تنهایی با این عجوزه درگیرند، در تنهایی و زیر فشار به می‌شوند اما چیزی نمی‌گویند یا نمی‌توانند بگویند.

هر کدام از ما می‌توانستیم زنجیره حمایتی داشتیم اگر حرف زدن راحت بود، اگر اطرافیان توجه بیشتری داشتند

...

  • زهرا طلائی

بحران روابط

پنجشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۸، ۱۰:۱۰ ب.ظ

تمایلی به آشنایی با آدم‌های جدید ندارم
تمایل به رفت و آمد با نیمی از آدم‌هایی که می‌شناسم ندارم
و هر روز سریع‌تر از قبل، آدم‌های محبوبم را از دست می‌دهم

دیشب دوستی سبزی برایم تمام شد و اندوه و بغض همراه ماه‌های بعدی است
کاش روابط آدم بزرگ‌ها این‌قدر پیچیده نبود

  • زهرا طلائی

پیغام اضطراری

چهارشنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۸، ۰۷:۲۹ ب.ظ

شونا

مدت‌هاست برای تو ننوشته بودم. بیشتر از همیشه دلم برایت تنگ شده و به جادوی تو احتیاج دارم.

این روزها حسابی درهم و شلوغ است، پر از صداهای بلند دوست نداشتنی.

شونا

این شب‌ها نفس کشیدن برایم سخت‌تر از همیشه شده و هربار حس می‌کنم دیگر زنده نمی‌مانم. حتی جادوی سونات مهتاب و دمنوش گل‌گاوزبان هم جواب نمی‌دهد.

چقدر خوب می‌شد اگر بعد از هر سرفه، ریشه درختی سبز می‌شد و من به سبزینگی نزدیک‌تر می‌شدم.

شونا

من از این تنهایی خسته شدم، می‌ترسم.

لطفاً پیغامی برایم بفرست.

  • زهرا طلائی

تمام چیزی که این روزها می‌خواهم

يكشنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۸، ۱۰:۲۱ ب.ظ

  • زهرا طلائی