آبلوموف

آخرین مطالب

۱۰ مطلب در خرداد ۱۳۹۸ ثبت شده است

انزلی

يكشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۰۹ ق.ظ

«انزلی»

زیبایی اش را

باز می تاباند  

در شرجی آئینه ای که 
نگاه توست


Image result for ‫انزلی مهدی وثوق نیا‬‎


Related image


Related image


Image result for ‫انزلی مهدی وثوق نیا‬‎


Related image


  • زهرا طلائی

خوان اول تمام شد

شنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۸، ۱۲:۴۸ ب.ظ
نمی‌دونم کنکور چطور پیش رفت اما بعد از تموم شدن، حس خوبی داشتم، احساس سبکی و البته با چاشنی غم. غم چون سوال‌ها خیلی راحت بود و اگر یه ذره بیشتر خونده بودم، بهتر پیش می‌رفت.
اما مهم تموم شدنش بود، امیدوارم نتیجه خوبی داشته باشه.
مرسی از همتون با انرژی هاتون، بهم رسید
  • زهرا طلائی

دو روز تا کنکور

چهارشنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۰۴ ق.ظ

روزی که اینجا از کنکور ارشد نوشتم فکر نمی‌کردم اینقدر زود به آن نزدیک شوم و استرس و خیالش خیلی زیاد نبود؛ اما حالا که فقط دو روز مانده، پر از خیال و استرس و حسرتم، حسرت اینکه کاش جدی‌تر گرفته بودم.

من تمام که نه اما با شرایطی که داشتم، تلاش زیادی برایش کردم و نمی‌دانم نتیجه‌اش چه می‌شود، کاش خوب باشد.

حالا در این دو روز لطفاً برایم دعا کنید و انرژی تان را بفرستید که خیلی خیلی نیاز دارم.

  • زهرا طلائی

معشوق جان به بهار آغشته‌ی من

جمعه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۸، ۰۶:۱۰ ب.ظ

Jenny Meilihove

  • زهرا طلائی

در حال و هوای افسردگی

سه شنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۸، ۰۱:۲۹ ب.ظ

افسردگی لعنتی دوباره عود کرده است.
بی حوصلگی، افکار خاکستری بیهوده بودن و تمایل به گریه و فریاد خفه ام کرده است. دلم می خواهد فرار کنم جای دوری از هیاهو و آدم های آشنا.
دلم می خواهد تنهای تنها در خلوت خودم باشم و هیچ کاری نکنم، به معنای واقعی هیچ کاری.
خیلی وقت است جلسات مشاوره ام بیهوده می گذرد و احساس می کنم باید روان شناس دیگری را انتخاب کنم اما در حال حاضر نه حوصله اش را دارم نه شرایط مالی اش را.
همه چیز گره خورده و هیچکس نمی فهمد شرایط برای یک آدم افسرده چقدر سخت است و دست خودم نیست این حالت ها، فقط انتظارهای بیهوده.
گاهی دلم می خواهد حرف بزنم اما حوصله ترحم بقیه را دارم و نه حوصله نصیحت هایشان را.

فقط به زندگی و خودم گند می زنم.  حتی دیگر برای کنکور هم نمی خوانم و امیدی به هیچ چیزی ندارم


  • زهرا طلائی

PMS را با ناآگاهی سخت‌تر نکنیم

يكشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۸، ۰۹:۲۲ ب.ظ
از صبح مثل جنازه روی تخت افتادم. هر بار که می‌خواهم بلند شوم و بی‌خیال بی‌حالی و تهوع، درد کمر و سرگیجه پیدا می‌شود و دوباره هلم می‌دهد سمت تخت.
به کتاب پناه می‌بردم اما بی‌حوصله‌تر از آنم که کلمات را دنبال کنم. 
بی‌حوصله‌ام، دلم می‌خواهد گریه کنم، دلم می‌خواهد داد بزنم، غر بزنم،  دلم نمی‌خواهد تنها باشم.
می‌دانم چند روزی این مهمان ناخوانده همراهم هست و باید بلند شوم و به کارهایم برسم، باید خودم را آرام کنم.
سونات مهتاب می‌گذارم و دمنوش بهارنارنج دم می‌کنم. روی نت‌ها تمرکز می‌کنم و می‌گذارم جادوی پیانو روحم را با خود ببرد.
بوی بهارنارنج‌ها قبل از خوردن، حالم را خوب می‌کند، اوج موومان سوم است و کمی بر PMS غلبه کردم اما هنوز تلخم.
تلخ از این که هنوز از این دوره درک درستی وجود ندارد، هنوز باید از همه پنهان کرد و اسوه‌ی اخلاق ماند
  • زهرا طلائی

قسم به خواب هایی که بوی تو دارند

يكشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۲۰ ق.ظ
شاسوسا بودم
کنار همان عمارت مخروب، زیر آسمان شگفت انگیز کویر
تنهای تنها
تنها صدای وبلن‌سل در فضا پخش بود، قطعه‌ی Empty Sky
و مه عمیق، انگار که تمام ابرهای دنیا به زمین آمده بودند
ارغوان ابتهاج می‌خوانم 
و منتظر 
منتظر تو که از میان ابرها پیدا شوی

Image result for ‫شاسوسا‬‎
  • موافقین ۶ مخالفین ۰
  • ۱۲ خرداد ۹۸ ، ۱۱:۲۰
  • زهرا طلائی

گذشته ی استمراری

پنجشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۸، ۰۲:۱۳ ب.ظ

پشت هر خرابه و ویرانی هزار قصه است. لایه‌ی خاکستری را که کنار بزنی،دقیق‌تر که گوش کنی و نگاه کنی، صداهای مختلفی می‌شنوی و می‌توانی رد زندگی را پیدا کنی؛شبیه بازخوانی کتیبه‌ای قدیمی.

مجموعه عکس گذشته‌ی استمراری کار تهمینه منزوی است. عکس‌هایی با یک گرد شدید خاکستری غم اما پر از صدا و نشانه.


  • زهرا طلائی

تمام خواسته ام از دنیا در 22 سالگی

پنجشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۸، ۱۲:۴۱ ق.ظ

خانه‌‌ی روستایی در لهستان
دور از آدم‌های آشنا، دور از شلوغی دنیای مدرن، دور از تکنولوژی
خانه‌ای با شیروانی قرمز، روی تپه‌ای بلند در میان آفتابگردان‌ها، مزرعه‌ای کوچک برای خودم
نزدیک به ابرهای جیب و جادویی لهستان

بخوانم، بنویسم، ترجمه کنم، بکارم، نقاشی کنم، غرق در موسیقی و سکوت


  • زهرا طلائی

و قسم به سکوت و خلوت

سه شنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۸، ۱۲:۴۷ ب.ظ

در این دنیای شلوغ و پرهیاهو تنها بودن در خلوت خود  بدون از آدم‌ها راحت نیست. این دنیایی که تمایل به تنهایی و خلوت را نشانه‌ی افسردگی و جنون می‌دانند برای ما درون‌گراها سخت است، درک نمی‌شویم و برچسب می‌خوریم.
هرروز تمایل به رفتن در من بیداد می‌کند،جمع کنم و بروم روستایی دور در شمال؛بنویسم، ترجمه کنم، مزرعه خودم را داشته باشم و فارغ از آدم‌ها. 
اما هر روز باید مثل آدم‌های معمولی کارهای معمولی انجام بدهم و این شلوغی‌ها را تحمل کنم تا روزی که بتوانم فرار کنم.


گاهی در زندگی باید قید همه چیز را بزنی و تنها توی غارت بروی، به خودت و زندگی فکر کنی و تکلیفت را با زندگی مشخص. دو هفته پیش دیگر نمی‌توانستم شلوغی را تحمل کنم و فرار کردم به خلوت و جادوی کلمات و سکوت. و حالا بازگشتم به زهرای چند سال پیش که دغدغه داشت و جنگیدن را بلد بود.

سبزینگی‌ها دوباره در قلبم رشد کرده و این همان معجزه‌ی سکوت است.

  • زهرا طلائی