آبلوموف

آخرین مطالب

روزمرگی

چهارشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ۰۹:۵۵ ب.ظ

خیابان پر از صدای پسربچه‌های دبستان کنار خانه بود، صبح با صدای آن‌ها بیدار شدم

تازگی عادت کرده‌ام قبل از هرکار در صبح، قهوه دم کنم و فضا را پر از عطر عود محبوبم با بوی چوب و پرتقال کنم
ساک پارچه‌ای را برداشتم را کرفس و قارچ تازه بخرم اما در برابر عطر مدهوش کننده پیازچه، جعفری و نارنج‌ها نتوانستم مقاوت کنم

همان‌طور که کرفس‌ها سرخ می‌شد، یاسمین لوی فریاد می‌زد  و من به سفر فکر می‌کردم، به انزلی و رشت، به لهستان

خیال‌پردازی می‌کردم که روزی در خانه‌ام در رشت یا لهستان می‌نشینم و دنیا را فراموش می‌کنم و فقط کولی بودن را تمرین می‌کنم

گلدان‌ها را که آب می‌دادم، یاد دانشگاه افتادم، یاد دکتر ح آبی و قشنگم؛ بیش از هرچیزی دلم برای او و کنج امن و سبزم در دانشگاه تنگ شده

کاش آدم بال داشت تا به هرجایی در هر زمانی سفر کند

  • زهرا طلائی

نظرات (۴)

  • • عالیس •
  • شاید توی لهستان ببینیم همو. شاید توی رشت. کی می‌دونه...

    پاسخ:
    دین عالیه جادویی و پر از رنگ، خیلی خیلی هیجان انگیزه

    جانم *_*

    با خیال (((((:

    البته یه چیزی به نام طی الارض هم میگن هست!🤔

    پاسخ:
    دلم برات تنگ شده بود
    یه بخشی از خیال من همیشه درگیر کلمه‌های قشنگ مستوره
  • دچارِ فیش‌نگار
  • یارشت یا لهستان :)

    پاسخ:
    نه دیگه
    شش ماه رشت، شش ماه لهستان

    واقعا اگه آدم بال داشت و هر جایی که میخواست سفر می کرد خیلی عالی میشد... البته فکر کنم بشه ها!🤔

    پاسخ:
    مستور جانم
    به نظرت چطور میشه؟
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">