آبلوموف

آخرین مطالب

قصه‌های خوابگاه

جمعه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۸، ۱۲:۳۳ ق.ظ
من از تاریکی می‌ترسم، همیشه می ترسیدم.
 از تنهایی در تاریکی خیلی بیشتر می‌ترسم و تخیلاتم این ترس را بیشتر می‌کند.
امشب در سکوت محض خوابگاه، تنهایی در تاریکی نشسته‌ام و فکر می‌کنم تاریکی و غم با حال بد و خاکستری بودنشان چراغی برای کشف درون هستند، برای کشف رازهای درون و تله‌های شخصی و این عجیب است، خیلی خیلی زیاد. هرچند امشب این تنهایی را نمی‌خواهم.
روی نیمکت قرمز وسط خوابگاه نشسته‌ام و سرما را عمیق‌تر حس می‌کنم و دلم می‌خواهد حرف بزنم با کسی که روحش سبز باشد و چیزی ساده و عریان بشنوم
دلتنگم اما نمی‌دانم درست یا نادرست
  • زهرا طلائی

نظرات (۱)

گاهی اوقات نوشتن کمک میکنه . نوشتن برای خودمون . هر احساسی که حس میکنیم در لحظه داریم رو ، بنویسیم و تا جایی که میتونیم دقیق توصیفش کنیم ... و چیزایی به قلممون میاد که فکرشم نمیکردیم ... میتونیم سیر وقایع رو هم دنبال کنیم تا به « حال » حاضر برسیم . و بعد با فکر کردن روی هر جنبه اش ، احساسمونو تعدیل کنیم
پاسخ:
حرف‌تون کاملا درسته اگر کلمه‌ها با آدم قهر کنند، باید چکار کرد
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">