آبلوموف

آخرین مطالب

درد واقعیت

شنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۲۴ ب.ظ
توی تصویر ذهنی ام از جامعه یک اتوپیا ساخته بودم.
بدون دروغگوها
بدون قاضی‌ها
بدون بی‌رحمی
بدون فقر
بدون خاکستری
حالا واقعیت و لایه‌های خاکستری آدما سیلی زده توی گوشم و زمینم زده. یک بهت و غصه و درد عمیقی که باید اتفاق می‌افتاد تا بفهمم که از آدم‌ها باید انتظار هر چیزی داشت،تا بفهمم فقط خودمم و خودم،تا بفهمم این‌ رویاها قشنگ‌اند اما فایده ندارند.
تا بفهمم باید بلند شد و رفت، با همه‌ی درد و سختی.

پ.ن:
یک جایی غزاله علیزاده می‌گفت امان از تنهایی، دورم پر از آدم است اما تنها هستم و کسی نمی‌فهمد.

  • زهرا طلائی

نظرات (۶)

  • ... به دنبال حقیقت ...
  • و ضرورت رفتن از آن جا مایه می گیرد که می بینیم اگر بمانیم می گندیم...
    و اگر احتمال رسیدنی هم باشد در همین حرکت کردن و راکد نبودن است.

    +اگر می توانی تغییر بدهی بمان اما اگر نمی توانی یا به هر دلیلی نمی شود...چرا مانده ای تا تغییر بدهند؟! عین.صاد

    ++کتاب حرکت از علی صفایی بی نظیره شاید برای حس این روزهاتون
    پاسخ:
    عجب حرف عمیقی.
    ممنون از پیشنهاد تون، دوست دارم بخونم
    بنظرم شاید بهتر باشه که بگی این بهت و درد عمیق باید اتفاق مى افتاد تا بتونى به این باور برسى که دیگه از مردم نباید انتظارى داشت.فقط باید بلند شد رفت..
    پاسخ:
    درسته. نمی‌دونم چرا ما تا ضربه نخوریم،حقیقت رو نمی‌فهمیم
    پر از ادم است اما ادم های تنها
    پاسخ:
    متاسفانه
    خیلی بده وقتی آدم دنیایی که برای خودش ساخته خراب میشه...
    پاسخ:
    اره، خیلی زیاد
    سنگین بود کف کردم
    مطلبی خواهم نوشت .
    پاسخ:
    در مورد چی
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">