رقص های مجار برامس را که گوش می دهم، پرت می شوم به دنیای رنگی و رهای کولی ها.
رقص های مجار برامس را که گوش می دهم، پرت می شوم به قصه ی عجیب او و کلارا.
رقص های مجار برامس را که گوش می دهم، پرت می شوم به پانزده سالگی و رویاهای زنده.
رقص های مجار برامس را که گوش می دهم، پرت می شوم به منظومه شخصی پیتر سلیمانی.
رقص های مجار برامس را که گوش می دهم، پرت می شوم به کلیسای بیت الحم و جلفا و بوی گاتا.
رقص های مجار برامس را که گوش می دهم، پرت می شوم به 28 اردیبهشت، توی کلیسا چارلز بغلم کرده بود و می گفت درست میشه.
رقص های مجار برامس را که گوش می دهم، پرت می شوم به لبخند قشنگ زاون قوکاسیان.
رقص های مجار برامس را که گوش می دهم، پرت می شوم به دکتر ح قشنگم.
رقص های مجار برامس را که گوش می دهم، پرت می شوم به تنهایی ها و طرد شدنم از اهل.

این من نیستم...
باید دوباره مرور کنم درس کولی ها را، رویاهای پانزده سالگی را، قوانین مایاها را تا پیدا شود آن روح سرکش.

کاش تورج یاراحمدی دوباره بود که بغلش کنم و بگوید یه کتاب بهتر ترجمه کن دختر.

پ.ن:

 این شوق به نامه های دست نویس روزی من را می کشد و آخر سر هم دوباره همه ایمیل می زنند.