آبلوموف

آخرین مطالب

حکایت عشق

دوشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۰۶ ب.ظ

گفت: می‌دونی وارد شدن توی یه عشق اشتباهی حکایت بچه‌ای هست که مامانش رو توی بازار یا یه جای مذهبی که همه خانما چادر سرشون هست٬ گم کنه. هراسون می‌شه٬ قلبش تاپ تاپ می‌کنه٬ گریه‌ش می‌گیره و از پشت یهو کسی رو می‌بینه که تصور می‌کنه مادرش هست. چنگ می‌ندازه به چادرش. خانمه روشو برمی گردونه و بچه می‌بینه مادرش نیست... چادر رو رها می‌کنه. سرشو می‌ندازه پایین. مستأصل می‌شه. می‌ترسه و شاید اشکش خشک بشه. می‌ره می‌شینه یه گوشه. زانوشو بغل می‌گیره. ولی خب... اگه بچه مادرشو پیدا نکنه٬ بلاخره مادر بچه‌شو پیدا می‌کنه...


عطیه

  • زهرا طلائی

نظرات (۲)

زیبا بود . حس سازی هاش قابل قبول

جمله ی آخر شاید همیشه صدق نکنه
پاسخ:
آره ولی خب میشه امیدوار باشید.
من از فرهنگ سرخپوست ها یاد گرفتم همیشه باید از کاینات طلب کرد و مطمئن باشی که دست پیدا میکنی
مرسی از وبلاگ خوبتون، موفق باشید. به وبسایت ما هم سر بزنید کلیک کنید
پاسخ:
💜
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">